اس ام اس عاشقونه...

عاشقانه های غزاله جعغری...

+ فیلم هندی...!

عزیز دلم...

زندگی من به اندازه کافی شبیه فیلم های هندی بی سر و ته است !

تو دیگر

پشت درخت های تقدیر و حادثه پنهان نشو !!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٤


+ زخمی ترین بهار...

از سیم خاردار

بر موج انفجار

اینک رسیده است

زخمى ترین بهار...

از بوى نفت گیج

بر پیکر خلیج

هر سو نشسته است

یک فوج لاشه خوار...

آل سعود؟ نه آل یهود...؟ نه

شیطان وحشى اند

این قوم نابکار...

ای دست انتقام

وقت است از نیام

بارى برآورى

طوفان ذوالفقار...

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢


+ یه خواهش خودمونی...!

یه خواهش دارم و اون اینه که یا نظر نده یا اگه نظر میدی نظر بده!

نگو آپم، آنم، قاتم، ماتم و.......!

من نظرتو میخوام و حتما اگه آدرس بدی میام منزل تون...

                                                           ممنون...!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢


+ سالگرد ۵سالگی!

دل داده ایم بر باد...

هر چه بادا باد...

لیلی تر از مجنون...

شیرین تر از فرهاد...

                         (شد ۵سال! عاشقتم عمرمن...)

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱۸


+ آدامس...

دهان که به سخن باز کرد

بوی رفتن را احساس کردم !

و من چه کودکانه فکر می کردم

با آدامس
نعنایی...

می شود سرنوشت را تغییر داد !!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٤


+ بادبادک کوچک من...

تو پرواز را آموختم
و رهایت کردم تا
ستاره ی دنباله دار باشی !
کاش با تو  از عشق می گفتم
تا بیاموزی کمی  وفادار باشی !
بادبادک کوچک من !

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱٦


+ قلب فرسوده...!

تو هنوز جوانی و حق داری
که از فرصت دوباره ی عاشقی سخن بگویی.
اما لوازم یدکی قلب فرسوده ی من

دیگر در هیچ کجای دنیا پیدا نمی شود !!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٧


+ روروَک...

اگر بخواهم صادق باشم
دیگر
به دنبال کسی که درکم بکند نیستم !
من از ابتدای کودکی روروَکم را شکستم

تا روی پا های خودم بایستم !!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٧


+  

من که طالع بینی نمی دانم

اما امیدوارم تمام حیوانات

دست به دست هم دهند

تا تقدیر امسالت ...

بهتر از همیشه شود !!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢٧


+ کوچ...!

تنها من عاشق گرمای نگاه تو نیستم .

ببین ...

پرنده ها هم ، به هر کجا که می روی ،

کوچ می کنند !!!
 

 

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢٩


+ شناسایی...!

سلام دوست من‌!

من را با واژه هایم بشناس.

و لباسی از جنس جمله هایی که اینجا خواندی

و می خوانی بر تن پروفایل من بپوشان...

آن وقت...

پازلی از شحصیت من ساخته می شود...

به تعداد لینک های این صفحه...!

از دید تو من همانی ام که فهمیدی !

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱۱


+ اعتماد...!

وقتی که چشم بسته

روی طنابی که یک سرش در دست تو بود ،

بنــد بازی می کردم ...

دریافتم که همیشه  در عشق ،

مساله اعتماد بوده است.

میان چشم های بسته من و

دست های لرزان تــو !!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱٢


+ مانور...!

قرارمان یک مانور کوچک بود !

قرار بود ...

تیرهای نگاهت مشقی باشد !

اما ببین ،

یک جای سالم بر قلبم نمانده است . . .

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢۸


+ اتوبان...!

اتوبان های مهندسی ساز

ما را به هم نمی رسانند !

از بیراهه ها بیا

برای دیدن کسی که ...

عمری است دوستت دارد ...!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٢


+ برج پیزا...!

به همدیگر می رسیم

حتی اگر ،

دیوار چین بین دست هایمان باشد !

کجی از خاطرات برج پیزا محو خواهد شد ،

هر کجا که ...

داربست هایمان باشد !!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۸


+ دیوار...

من تو را آجر به آجر خواهم ساخت

دوباره

به امید روزی که پنجره ای

رو به عشق ،

میان دیوار قلبت باز کنم...

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۳۱


+ امید...!

می دانی ...

پزشکان که هیچ ،

حتی ماموران " بازیافت " هم

از این قلب شکسته ،

قطع امید کرده اند !!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٧


+ بهشت...

من دیر زمانیست ،

خدا را در آغوش فشرده ام !

من سال ها

در بهشت می زیسته ام

بی تردید ، بی دلهره ، بی عذاب ِ کارهای نکرده

من سال هاست که دیگر ...

به گناه اعتقادی ندارم !!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱۸


+ التماس...!

التماست می کنم...

نگو عاشقم هستی و دوستم داری...

می ترسم حرمت این کلمه ها نیز از بین برود...!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٦


+ برچسب انرژی...!

تو در این عشق

بهینه رفتار کردی

ولی من ،

از همه چیزم گذشتم !

. . . .

برچسب سبز رنگ انرژی ،

مبارک قلبت باشد...!!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۳


+ تهدید...!

می گویی که میروی و دیگر ،
گذرت هم این جا نمی افتد !
کاش می دانستی یک عاشق...
شاید از عشق بمیرد
اما ...
از پا نمی افتد !!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳


+ برق...!

برق در ایران باستان کشف شده بود!

برای نخستین بار،

آن زمان که پیرمردی نقاش...

تصویری از چشم های تو کشید!!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۸


+ وبا...!!!

از روزی که به تو آموخته اند ،

بیماری "عشق" از "وبا" خطرناک تر است...

احساسم را با آب معدنی می شویم

و قلبم را روزی 3 بار ،

ضد عفونی می کنم!

پس جای نگرانی نیست !!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٩


+ لامپ...!

کاری که تو با قلبم کردی

هیچ صهیونیستی

با کودکان فلسطین نکرد!!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٧


+ فکر...!

هر روز فکر می کنم

درباره مرگ،

درباره عشق،

درباره مرض، گرسنگی

خشونت، جنگ، درد

و آخر دنیا...

این جوری فکرم را

از چیزهای دیگر دور می کنم!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٢


+ تولدم مبارک...!

تولدم ١۴ اسفند بود که رد شد! ولی یادم نبود بتون خبر بدم که واسم کادو بیارین! راستش نخواستم به زحمت بیفتین!‌آخه خیلی دوستون دارم... ولی هنوزم دیر نشده... من منتظر کادوهاتون هستم... همه چیز هم پذیرفته میشه! ‌از کارت شارژ ایرانسل(!!!!!!!) تا کتاب داستان حسنی (!!!) ،‌حتی آبنبات چوبی(!!!).... ولی از شوخی که بگذریم من یه تبریک شمارو با هیچی عوض نمی کنم؛ حتی شارژ ایرانسل!!!! پس بم تبریک بگین...

 راستی عشقم واسم یه عطر نازو خوشگل و مامانی خریده... الهی قربونش برم من... راستی ،‌ خدا جون!‌ از تو هم ممنونم که این روزا این قدر دوسم داری... همین طور ادامه بده جیگرم!!! سیاوش جان،‌ دلم واست تنگیده،‌ اگه سر زدی حتما نظر بزار عزیز....قربون همتون برم من....

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٩


+ فاصله...!

روزی هزار بار بر صفحه دلم می نویسم

 میان بودن و نبودنت تنها یک حرف فاصله است!

 به همین سادگی !

و من روز و شب جریمه سنگین رفتنت را پرداختم

 و جز دلم که روزی هزار بار خراش افتاد کسی نفهمید

 که از "ب" بودنت تا "ن" نبودنت فاصله تا بی نهایت است ...

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٧


+ شش سین...!!!

ماییم و هفت سینی که امسال

شش سین دارد!

چرا که سبزی حضور تو ،

در خانه نیست!!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٦


+ امید...

امید به آسمان رفت،

تا همچنان امیدمان...

به آسمان باشد!!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٦


+ غرق...

آنچنان در دریای تو غرق خواهم شد

که تمام غواص ها به احترامم سکوت کنند

و تمام نجات غریق ها عاجز از نجاتم باشند!!!!

 

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٦


+  

اگر می دانی در این جهان کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند
و صدای قلبت آبرویت را به تاراج می برد مهم نیست که او مال تو باشد مهم این است که:
فقط باشد
زندگی کند
لذت ببرد
و نفس بکشد...

به این می گویند : عشق...

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۱


+ دوراهی...!

انتظار کشیدن برای کسی که دوستش داری سخت است...

فراموش کردن کسی که دوستش داری هم سخت است...!

ولی سخت از همه چیز این است که ندانی باید منتظر بمانی یا فراموش کنی...!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٩


+ اولویت...!

عشق اگر وجود داشته باشد

اولویت اول زندگی آدم می شود

پس...

نگو عاشقمی

وقتی به فکر همه هستی

جز من

!!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٧


+ خواب...!

 وقتی پایت خواب می رود

نمی توانی درست راه بروی!

لنگ می زنی

وقتی قلبت خواب می رود

نمی توانی درست فکر کنی...

عاشق می شوی

!!!

 

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٦


+ سکه...!

نه! نرو! صبر کن

قرارمان این نبود

باید سکه بیاندازیم

اگر شیر آمد : تردید نکن که دوستت دارم

اگر خط آمد : مطمئن باش که دوستدارت هستم

... صبر کن سکه بیندازیم

اگر دوستت نداشتم... آن وقت برو!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٥


+ نگهبان!

قلاده ی سگ ها را باز کرده ام،

امشب

...

در حوالی قلب من

...

پرسه نزن

!!!

 

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٥


+ حسرت...

این جمله امروز چقدر خالی ست ! روزی این جمله تمام حال مرا بازگو می کرد ...

دل من برایت تنگ است

!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٥


+ قصه..!

کوتاه ترین قصه ی دنیا :

رفت...!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٥


+ مجنون تر از لیلی...!

دل داده ایم بر بادبر هرچه باداباد
مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد
ای عشق از اتش اصل و نسب داری
از تیره دودی از دودمان باد
اب از تو طوفان شد خاک از تو خاکستر
از بوی تو افتاد اتش به جان باد
هر قصر بی شیرین چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد کاهی به دست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد بوی تو می اید
تنها تو می مانی ما می رویم از یاد...

ممنون سیاوش جان...

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٥


+ درد دل...!

چهارم اسفند 1387... ساعت 12 ظهر...

نمی دونم چه طور باید شروع کنم... اصلا اهل درددل کردن نیستم ولی امروز غمی روی دلم نشست که اگه به شما نگم میمیرم...میترکم...آتیش میگیرم!!!

قربون خدا بشم با این دنیای جالبش! تا 1 ساعت پیش من داشتم به این فکر می کردم که چطور می تونم راه رسیدن به عشقمو هموارتر کنم... داشتم به قول و قرارامون فکر می کردم... داشتم به این فکر می کردم که میگفت تا آخر دنیا باهات میمونم... داشتم به این فکر می کردم که قرار داشتیم سال دیگه اگه بازم خونواده هامون مخالفت کردن با هم به یه شهر دور فرار کنیم..! داشتم به این فکر می کردم که آخرین بار گفت:دوری تو واسم خیلی سخته ولی الان اون قدر روحم رو بهت نزدیک کردم که می تونم ثانیه به ثانیه حست کنم...! داشتم به گریه های هر شبم فکر می کردم! به دفتری 300 برگی که خیلی وقته هر شب یه صفحه واسش می نویسم تا روز تولدش بهش بدم...! به نامه ای که بهم داد و توش نوشته بود : <<تو رو خدا نا امید نشو، چون ما مال همیم...>>

ولی نیم ساعت پیش که زنگ زدم بهش دنیا رو سرم خراب شد...

کسی که من واسه اون نفس می کشم ، کسی که عشق اول و آخر من بود... کسی که من دنیارو به خاطر اون می خواستم بدون هیچ مقدمه ای کفت که می خواد یه چیزی رو بهم بگه ، چون احساس عذاب وجدان می کنه... گفت تو تمام این مدت غیر از من با یکی دیگه هم بوده...!!! گفت شبایی که به من زنگ می زد و می گفت تورو خدا فراموشم نکنی با یکی دیگه هم صحبت می کرده! داشتم آتیش می گرفتم... فقط ازش پرسیدم پس چرا این همه وقت به من می گفت عاشقمه؟ و اون گفت هنوز هم عاشقمه...!!!!

الان 15 دقیقه هستش که تلفن رو قطع کردم... و یکراست اومدم تا واستون درددل کنم... آخه من جز شما هیچ دوستی ندارم و اصلا واسم مهم نیست که الان تموم آدمای توی این کافی نت دارن با تعجب به من و اشکام نیگا می کنن...!

تموم وجودم آتیش گرفته... نمی دونم باید چیکار کنم... به خدا زندگی کردن یادم رفته... من که صبح به صبح به عشق اون از خواب بیدار می شدم حالا باید چیکار کنم؟

حالا چطور تحمل کنم؟ اصلا دیگه چطور باید زندگی کنم؟! من فقط زندگی کردن به عشق اون رو بلد بودم... دلم داره آتیش می گیره... دارم از درون می پوسم... تورو خدا کمکم کنید... تموم تنم داره می سوزه... نمی دوسنم دیگه تو این وب چیزی می نویسم یا نه !!! آخه من به عشق اون می نوشتم... واسه دل خستم می نوشتم... حالا چی؟ حالا واسه کی از خواب بیدار بشم و به امید کی بنویسم؟ حالا دیگه وقتی می خوام دعا کنم از خدا چی بخوام...؟؟؟

اگه زنده موندم و تونستم دوام بیارم حتما بازممی نویسم... آخه تموم دنیای من شمایید... حالا می تونم ادعا کنم تو این دنیای بزرگ خدا من جز شماها هیچکیو ندارم... اگه طاقت آوردم حتما بازم میام... آخه دیگه جز شما هیچ کی واسم نمونده...

اگر هم طاقت نیاوردم تورو خدا حلالم کنید...

همیشه در عجب بودم

که چرا در جاده عشق

پا به پایم نمی آمدی

حتی وقتی آهسته و پیوسته می رفتم.

امروز فهمیدم...

ریگی که در کفشت بود تو را می آزرد!!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٤


+ خیال...!

تو رفته ای...

این را هر شب به خودم گوشزد می کنم

تا صبح فردا روز تازه ای باشد...

به این ترتیب همه چیز روبراه می شود...

ولی یک مسئله کوچک باقیست...

روزهای من تویی...!!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۳


+ اتم...!

آن قدر دل اتم پر بود

که با شکافتنش ، دنیایی لرزید...

دل من

نیز پر بود

وقتی شکست

ولی سکوتی کرد

که به دنیایی می ارزید...

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢


+ تبریک!!!

اگر کمی عاشقش هستی

و بسیار دوستش می داری...

به تو تبریگ می گویم!
چرا که گذر زمان به من ثابت کرد

لامپ های کم مصرف بیشتری عمر می کنند...!!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢


+ تنهایی...

تنهایی

آدم را حشره شناس می کند...!

حتی نایاب ترین عنکبوت های دنیا هم

در اتاق من تار تنیده اند...!!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢


+  

امروز که بگذرد...

. . .

نمی دانم می شود چند روز...

ولی نمی گذرد...!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢


+ گلوله برفی . . .

حرف هایت مانند سنگ میان گلوله برفی ست!
به نظر می رسد شوخی می کنی اما...

خیلی جدی ست...!!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢


+ خانه ما...

پلاک خانه ما فرد است...

روزهای زوج مجبوریم در خیابان بخوابیم...!!!

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢
تگ ها: مینی مال و عشق


+ آینده...!!!

می گویم به آینده فکر میکنم!

می پرسی به آینده؟!

می گویم :

" آ : آری ، کاش

ی : یک بار

ن : نشان بدهی

د : دوستم داری

ه همین!!! "

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢


+  

دنیای من!
آخرین خیال نگاهت را در قلبم به یادگار دارم
خوشحالم که لبخند می زنی
دنیای من!
بیا و ببین که امشب برایت معجر سیاه بر سر کرده ام
بیا و ببین که قلب من برای دیدنت پرپر می زند
بیا و ببین که غم ندیدن تو چه بر سر شبهایم آورده است
بیا و ببین که دیگر هیچ ستاره ای به من لبخند نمی زند
بیا و ببین که احساسم را نامهربانان به غارت بردند

بیا که خیلی وقت است دلتنگ چشمانت هستم....

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱
تگ ها: عشق


+  

آنقدر در گفتن یک حرف حاشیه رفتم
وبه جای نوشتن تنها یک کلمه گوشه ی دفتر خاطراتت
شعر های حاشیه ای نوشتم !!!!
تا عاقبت در حاشیه چشم هایت افتادم
حالا که حاشیه نشینی را تجربه می کنم
بگذار فقط یک حرف حاشیه ای دیگر بزنم
دوستت دارم

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱
تگ ها: عشق و عاشقانه


+ دوستت دارم...

دوستت دارم

حتی اگر قرار باشد

شبی بی چراغ، در حسرت یافتنت

تمام پس کوچه ها را

زیر باران، قدم بزنم...

نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱
تگ ها: عشق و عاشقانه


+ چند تا مینی مال عاشقانه توپ

این هم چند تا مینی مال ناز و قشنگ که از توی دفترم براتون انتخاب کردم .

 البته یه وقت فکرای بد به سرتون نزنه ها . من از این عرضه ها ندارم ، اینارو از توی کتاب های مختلف و مجلاتی که توی این چند سال خوندم جمع آوری کردم . الانم میخوام یه چند تا از بهترین هاش رو برای شما بزارم .

 امیدوارم خوشتون بیاد . البته اگه خوشتون اومد نظر یادتون نره ها . . .

در ضمن من هنوزم منتظرم . اگر کس یا کسایی هستن که دوس دارن توی نگارش وبلاگ به من کمک کنن ، حتما نظر بدن و آیدی شون رو برام بزارن . راستش میخوام اگه خدا بخواد یه وبلاگ گروهی راه بندازم که هیچ کس از اون ناراضی  خارج نشه .

ببخشید که این قدر وراجی کردم . حالا بریم سر اصل مطلب :

 

من با خودکاری می نویسم

که عشق از آن می بارد !
قطره ، قطره

سطر به سطر

از احساس من

تا قلب تو !

من با خودکاری می نویسم

که تو . . . .

بقیه در ادامه مطلبß

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : تنهای تنها... ; ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۱٦